مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )
53
محاسن اصفهان ( فارسى )
هر رييسى خسروى هر كدخدايى بهمنى * هر جوانى رستمى افگنده در بازو كمان نزد ايشان وقت هيجا پشّه باشد پيل مست * پيش ايشان روز كين روبه بود شير ژيان خواجهء فردوسى كه در فردوس اعلى قصرها * داد او را بهر بيتى كردگار غيبدان آن همه تعظيم گيو و بيژن و رستم كه كرد * گر دليران سپاهان را بديدى اين زمان بر طريق شاهنامه از براى افتخار * بهر هر مفرد بگفتى هر شبى صد داستان ور رهى خواهد كه گويد مدح ايشان بايدش * صد ورق در دست چون گل ، خود چو سوسن ده زبان زان كه پيش اين سرافرازان همه افسانه شد * آنچه كردند از دليرى صفدران باستان مرد هست آنجا كه او در طرفة العينى كند * آنچه چندين سال رستم كرد در مازندران هركه را بينى همه لطف است و احسان و كرم * هركجا باشى همه آب است و باغ و بوستان آب حيوان است گويى پيش بستان ارم * زندرود او كه دارد باغ كاران بر كران خشخشه زآواز يخ با حور در سقراق نو * خوشتر از بغداد و مافيها و قد سبق البيان چشمهء حيوان كه مىگويند يكجا بيش نيست * هست در هر خانه او را چشمهء حيوان عيان